بعداز۱۳فروردین ۹۷ چه کنیم؟

به نام خدا


۱. آدم منظمی باشیم و زمان را گم نکنیم! جوری نشود که آخر هفته برسد و ما بیست و اندی ساعت کم بیاوریم!

۲. خوب درس بخوانیم!

۳. کتاب هایی که قرار بود در 96 بخوانیم و نخواندیم را بخوانیم! 

۴. فیلیمو ببینیم!

۵. سعی کنیم سرمـ...هچههه..فین فین...سرما نخوریم!

۶. خوردن بادام و فندق و مویز را فراموش نکنیم! شکلات هم بخوریم:-)

۷. کمتر سوتی بدهیم-_-

۸. برای بهترشدن زندگی ها کاری بکنیم!

۹. آداب معاشرت بلد باشیم!!

۱۰. ورزش بکنیم.

۱۱. قرآن بخوانیم!

۱۲. به سیر در زمین بپردازیم و از پوسیدگی حاصل از سکون، خود را نجات دهیم!

۱۳. خصیصه های بدمان را ترک کرده و خود را به خُلق و خوی خوب بیاراییم.

۱۴. قبل از اصلاح دیگران، در اصلاح نفس خویش کوشا باشیم!

۱۵. اسراف نکنیم!

۱۶. هنرهای جدید بیاموزیم! فی المثل آشپزیD:

۱۷. نقاشی بکشیم و با مدادرنگی هایمان آشتی باشیم!

۱۸. کانال های و گروه های اضافی تلگرام را ترک کنیم!

۱۹. دعاهای خوب بکنیم.

۲۰. تنبل نباشیم!

۲۱. بیست و یک امین خوبی را رقم بزنیم:-)








۱۶:۱۱

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

به نام خدا

میگوید: خواب دیده ام که فلانی که خدایش رحمت کند، آمده بود پیشم. ازش خواستم که مرا نصیحتی کند!

گفت: سعی کنید پشت سر مردم حرف نزنید!

می گوید: از آن روز سعی می کنم کمتر حرف بزنم، تا کمتر غیبت کنم!

باباجان می گوید: حالا حتما باید فلانی بیاید توی خواب بهت بگوید؟! خدا و پیامبرش که قبل از آن بارها به طرق مختلف گفته اند!



**صندلی داغ**

۱۱:۳۸

پایان باز 96

یا مقلب القلوب

"..دعا بکنیم اگه عمری بود و رسیدیم به عید 97، وقتی به روزهای 96 نگاه می کنیم یه لبخند بزنیم به روزهایی که گذروندیم، کارهایی که کردیم و حرف هایی که گفتیم. و اگه قراره سفرنامه دنیامون توی 96 بسته بشه، اون لحظه آخر خدا لبخند بزنه به لحظه لحظه عمری که گذروندیم.."


تندیس بهترین اتفاق امسال که لبخندترین لبخند را بر لب می آورد، تعلق می گیرد به فاصله بین اینجا و اینجا! و تندیس زیباترین اتفاق و لبخندترین لبخند خدا، تعلق می گیرد به عشق خاله ش!

امسال خیلی زود گذشت! به خصوص شش ماه آخرش!

توی 96، مسیر زندگی به جاهای جدیدی رسید، تصمیم های جدیدی گرفته شد، آدم های جدیدی نقش پیدا کردند و طبقِ معمولِ همیشهِ تاریخ، منِ انسان معترف هستم که می شد بهتر از این عمل کرد!

97 می تواند پر از اتفاقات جدید و غیرمنتظره باشد!

در مسیر 97 به استراحت گاه های مسیر کمتر توجه می کنم، به پاره سنگ های بزرگ کنار جاده که جان می دهند برای نشستن، کمتر اهمیت می دهم!

دعا می کنم و دعا کنید که 97 سال اتفاقِ خوب باشد!


۰۹:۱۵

ما فقط همین را بلدیم!

به نام خدا

می گوید: روزی کسی از محله ای می گذشت، دو کودک را دید که یکی دست خالی و دیگری قرصِ نانی به دست، نشسته و گریه می کنند. 

از اولی پرسید: برای چه گریه می کنی؟ گفت: گرسنه ام.

از دومی پرسید: تو برای چه گریه می کنی؟ گفت: به حال بغل دستی ام.

رهگذر گفت: تو از نانت به او بده تا نه او گریه بکند و نه تو!

گفت: نمی توانم بهش نان بدهم ولی می توانم به حالش گریه بکنم!

۰۷:۳۶

پاییز رسمی چند روزی هست که شروع شده است

به نام خدا

بالاخره پاییز به رسمیت شناخته شد، همراه با گرد و غبار، همراه با سرماخوردگی. بعد از گذشت بیشتر از یک ماه از پاییز تقویمی، هنوز درگیر برنامه ریزی هستم. صبح ها شب می شود و شنبه ها جمعه می شود و ما هم در حال دوییدن دنبال دقیقه ها هستیم.
وسط تمام این دوییدن ها، حضور در جلسه دکتر نایبی، یک اتفاق خوب و حال خوب کن و انگیزه ساز بود.
هفته پیش بعد از چندمین شکست، گوشه ای کز کرده، زانو به بغل نشسته بودم و داشتم به تمام راه حل هایی که بعد از هر شکست، پشت سر هم ردیف می کردم و دوباره می رسیدم به همان نقطه همیشگی، فکر می کردم! راه حل جدیدی نداشتم، یا باید همان راه حل های قبلی را با اراده قوی تر پیش می گرفتم یا... .
به قول شرلوک، هیچ اتفاقی در این دنیا تصادفی نیست! آن ها که تصادفی بودن اتفاقات را باور دارند، چه زندگی کسل کننده ای می گذرانند!
در همین گیر و دار، پیامی روی گوشیم ظاهر شد که حاوی متن زیر بود:

"ناتوان ترین مردم کسی است که از اصلاح نفس خویش و خودسازی، عاجز باشد."

امام علی(ع)

۰۸:۲۷

من به پاییز پرازحادثه عادت ندارم

ماییم و نوای بی نوایی


پادشاه فصل ها پاییز:

تا جایی که یادم می آید، پاییز همیشه برایم کوتاهترین فصل سال بوده است. با اتفاقات کم رنگی که در خاطرم کم رنگ تر شده. با این حال دوست داشتنی هایش کم نیست: رنگ هایش، بارانش...

امسال در انتظار پاییز پر از اتفاق هستم. از جنس خوبش:-)


هم شاگردی سلام:

درحالی که جمع کثیری از دانشجویان، سال تحصیلی را آغاز نکرده و بوی ماه مهر اصلا به مشامشان نرسیده، ما نه تنها در کلاس حاضر شدیم و اساتید محترم نیز حضور به عمل رسانده و تدریس فرمودند، تکلیف و تمرین و پروژه هم تعیین کردند:|


به بهانه محرم:

حسینی بشوید نه هیئتی! زیرا اگر گرم هیئت بشوید حسینتان را آنگونه که خود دوست دارید و باب میلتان است می سازید و هرکس با میل شما مخالف باشد، می گویید با حسین(ع) مخالف است. ولی اگر حسینی باشید. هیئت و رفتارتان را بر مبنای حسین می سازید. هیئتی شدن کاری ندارد. کافیست ریش بگذارید و با پیراهن مشکی از این هیئت به آن هیئت بروید! حسینی شدن است که مشکل است. (آیت الله بهجت)


۱۲:۱۵

جهل استمراری

به نام خدا


به بهانه قطعی آب، پدرجان از سختی های زندگی های پیشین تعریف می کرد.

قبل از آنکه دوش به حمام ها برسد. مردم خود را در خزینه* می شستند. که با توجه به تعریف های پدر خیلی هم بهداشتی نبود. (درواقع اصلا بهداشتی نبود). برای احترام به روحیه شما مخاطب عزیز، از بیان تعریف هایی که پدرجان کرد، صرف نظر می کنم.

خلاصه رسید روزی که در حمام ها دوش نصب کردند. چندی از افراطی های آن زمان فرموده بودند(!)حمام کردن با دوش خلاف دین است و مردم تظاهرات کرده و شعار داده بودند که:

هانی عصرین امامی داده گلسین

الهی اذن وِر فریاده گلسین

(امام عصر کجاست تا به دادمان برسد

خدایا اجازه بده که او به فریادمان برسد)


حالا من اینجا و در این زمان، به عقاید و جهل آن زمان می خندم و فکر می کنم سال ها بعد، فرزندانم و فرزندانِ فرزندانم قرار است به کدام عقیده و جهل من بخندند؟!


*تعریف خزینه در ویکی پدیا

۱۶:۲۷

این حرف عیان است ولی باز هم حاجت به بیان است

به نام خدا


بی عدالتی این نیست که خودمان نتوانیم، محل تولد، زمان تولد، خانواده، و نام خانوادگی را انتخاب کنیم.

بی عدالتی آن است که خودمان نتوانیم برای ادامه مسیر، حق انتخاب و تصمیم گیری داشته باشیم.

۱۶:۲۸

گاهی به پایانش فکرکنیم(1 )

انّا لله


1. تا به حال در هیچ تشییع جنازه ای به طور رسمی شرکت نکرده ام. اما حدود یک ماه پیش وقتی جنازه ای تنها با یک کفن در چند قدمی ام بود، خود را ملزم کردم که به تماشای تشییع اش بایستم!


2. بعد از سفری که اخیرا داشتیم، اغلب شب ها وقتی چشم هایم را برای خواب می بستم، فکر مرگ و اینکه یک روزی بالاخره اینجا نخواهم بود توی سرم می چرخید. نه اینکه خودم بخواهم "حاسِبوا قبل ان تُحاسَبوا" کرده باشم. این فکر خودش می آمد و توی سرم می نشست. راستش را بخواهید نه بدم می آمد و نه ناراحت بودم. تنها ناراحتیم از این بود که این فکر هر شبه، تاثیر چندانی روی زندگی هر روزه ام نداشت! آخر می دانید! زندگی با وجود باور خط پایانی برای زندگی دنیایی شیرین است! زندگی به همان اندازه جریان دارد که مرگ هم یا برعکس! و یا به قول معروف"زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ".

قدر لحظات را وقتی می دانیم، که باور کنیم این لحظه ها روزی به آخر خواهند رسید و خوش به حال اویی که از این لحظه ها برای رسیدن به یک پایان خوب و یا به قول بزرگان برای آغاز یک سفر خوب استفاده کند.


3.و رسیدیم به یک هفته اخیری که خبر فوت سه نفر از آشنایان را شنیدیم!


اگر عمری بود در ادامه در مورد یک سری از آداب و سنت های بعد از مرگ که توسط نزدیکان آن مرحوم/مرحومه صورت می گیرد، خواهم نوشت.


*لحظه های خوبی بسازیم:)

۲۲:۲۲

قرآن به سر گرفتم و گفتم سلام عشق

به نام خدا


"به گفته فرانتس فانون_خطاب به دنیای سوم_ ما نمی خواهیم از دنیای اسلام، یک اروپای دیگر بسازیم!...ما می خواهیم با اسلام یک "انسان نو" خلق کنیم، "یک نژاد نو". و بکوشیم تا اسلام از ما انسانی بسازد که بر روی پای خویش بایستد و ما ترجیح می دهیم که از این قرآن شما یک فرمول شیمیایی یا فیزیکی کشف نکنید، آپولو که هیچ حتی یک لامپ ترانزیستور هم درنیارید، حتی از نقطه زیر "ب" در بسم الله قرآن، هفتصدوهفتادوهفت هزار اسرار پیچیده استخراج نفرمایید. قرآن را از وقف بر ارواح مردگان خارج کنید و وقف زندگی مردم کنید. و آن را به همان سادگی که جندب بن جناده غفاری، بدوی بیسواد می فهمید و او را ابوذر می ساخت، به ما مردم قرن بیستم و روشنفکران آگاه و تحصیل کرده این نسل بیاموزید! همین!"



*برگرفته از کتاب "شیعه-حزب تمام" نوشته علی شریعتی (با اندکی تغییر)


=> یک صفحه نور

۱۸:۰۹

درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد است
و اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کند

آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد!
فقط
باهرصدایی برمیگردد


"یک نفر
کاش همین لحظه
همین جا فی الفور
برسداز ره و
حال دل من خوب شود.."

امضا:منتظراتفاقات خوب!


در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"‌
Designed By Erfan Powered by Bayan