عهدعتیق(۱)

به نام خدا


و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیال‌های دل وی دائما محض شرارت است.

و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته‌بود، و در دل خود محزون گشت.

و خداوند گفت :"انسان را که آفریده‌ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چون که متاسف شدم از ساختن ایشان."


عهدعتیق/باب اول


+ در جریان مسابقه عکاسی (صفر و یک) و کوله‌پشتی مهر هم که هستید!

۱۶:۱۳

انتخاب رشته

به نام خدا

وقتی کنکور برگزار شد یک متن طویل برای معرفی رشته‌م نوشتم که بیشتر شبیه درددل نامه و خاطره شد که لابه‌لاش کمی هم از رشته‌ و دانشگاه‌م گفته بودم.
الان که موعد انتشارش رسیده، دست و دلم برای منتشر کردنش نمی‌رود. راستش نه اینکه از راهی که انتخاب کرده‌ام پشیمان باشم که نه به عنوان دانشجوی مهندسی در آستانه ترم پنج از انتخابم راضی هستم با اندکی ناامیدی ناشی از واقع بینی که یک هفته‌ای حالم را گرفت. و یک روز هم شاید در مورد آن حرف زدیم. اما حالا فکر می‌کنم بلد نیستم امید بدهم.
 شاید هم نه!
فقط یک حرفی را حتما باید بگویم که علاقه و تمایل و انتخاب خودتان مهم است. آدم برای علاقه‌اش از ته دل مبارزه می‌کند. همه تلاشش را می‌کند تا خودش را در راهی که انتخاب کرده ثابت کند. حرف مردم و بچه مردمی که چماق می‌شود توی سرتان اصلا مهم نیست. 

۱۱:۵۶

خطبه 147

به نام خدا


"... همانا، پس از من، روزگاری بر شما فراخواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان تر از دروغِ به خدا و پیامبرش نباشد. و نزد مردم آن زمان، کالایی زیانمندتر از قرآن نیست، اگر آن را درست بخوانند و تفسیر کنند، و متاعی پرسودتر از قرآن یافت نمی شود، آنگاه که آن را تحریف کنند و معانی دلخواه خود را رواج دهند.

در شهرها چیزی ناشناخته تر از معروف، و شناخته تر از منکر نیست. حاملان قرآن، آن را واگذاشته و حافظان قرآن، آن را فراموش می کنند، پس در آن روز قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و مهجور می گردند، و هر دو غریبانه در یک راهِ ناشناخته سرگردانند، و پناهگاهی میان مردم ندارند. پس قرآن و پیروانش در میان مردمند، اما گویا حضور ندارند؛ با مردمند، ولی از آنها بریده اند، زیرا گمراهی و هدایت هرگز هماهنگ نشوند گر چه کنار یکدیگر قرار گیرند.

مردم در آن روز، در جدایی و تفرقه هم داستان، و در اتحاد و یگانگی پراکنده اند، گویی آنان پیشوای قرآن بوده و قرآن پیشوای آنان نیست. پس، از قرآن جز نامی نزدشان باقی نماند، و آنان جز خطی را از قرآن نشناسند..."

۱۷:۳۶

خرداد مصادف با ورزش

به نام خدا


یک سال قبل:

بعضی روزها بعداز افطار با پدرجان والیبال نگاه می‌کردیم. یک شب وسط والیبال بلند شدم رفتم.در این فاصله نبودنم مادرجان به پدرجان گفته: این والیبال رو خاموش کن، بچه بره درسش رو بخونه، شب بگیره بخوابه!
پدرجان هم گفته: من چیکارش دارم بره درسش رو بخونه!
چنددقیقه بعد که برگشتم::
پدرجان خطاب به من: بدو بیا سه تا جلو زدیم!!
مامان:|

امسال:

فینال لیگ قهرمانان اروپا بود! بابا داشت فوتبال می‌دید. من هم گوشه اتاق جزوه به دست نشسته بودم. کم کم غول خواب داشت سراغم می‌آمد که خطا شد! شروع به دوباره خواندن کردم، دوباره داشت خوابم می‌گرفت که گل زدند! آفساید شد! خوابم پرید، نشستم دوباره بخوانم، داشت خوابم می‌گرفت گل زدند! خواندن را از سر گرفتم، چشم هایم داشت روی هم می‌افتاد تیر دروازه لرزید! خودکار و کاغذ را دوباره دستم گرفتم، باز داشت خوابم می‌گرفت که گل زدند!
در نهایت خواب، در رقابت بین فوتبال و جزوه پیروز شد:|


*وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا


و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!

الإسراء/23
۰۹:۲۰

بعداز۱۳فروردین ۹۷ چه کنیم؟

به نام خدا


۱. آدم منظمی باشیم و زمان را گم نکنیم! جوری نشود که آخر هفته برسد و ما بیست و اندی ساعت کم بیاوریم!

۲. خوب درس بخوانیم!

۳. کتاب هایی که قرار بود در 96 بخوانیم و نخواندیم را بخوانیم! 

۴. فیلیمو ببینیم!

۵. سعی کنیم سرمـ...هچههه..فین فین...سرما نخوریم!

۶. خوردن بادام و فندق و مویز را فراموش نکنیم! شکلات هم بخوریم:-)

۷. کمتر سوتی بدهیم-_-

۸. برای بهترشدن زندگی ها کاری بکنیم!

۹. آداب معاشرت بلد باشیم!!

۱۰. ورزش بکنیم.

۱۱. قرآن بخوانیم!

۱۲. به سیر در زمین بپردازیم و از پوسیدگی حاصل از سکون، خود را نجات دهیم!

۱۳. خصیصه های بدمان را ترک کرده و خود را به خُلق و خوی خوب بیاراییم.

۱۴. قبل از اصلاح دیگران، در اصلاح نفس خویش کوشا باشیم!

۱۵. اسراف نکنیم!

۱۶. هنرهای جدید بیاموزیم! فی المثل آشپزیD:

۱۷. نقاشی بکشیم و با مدادرنگی هایمان آشتی باشیم!

۱۸. کانال های و گروه های اضافی تلگرام را ترک کنیم!

۱۹. دعاهای خوب بکنیم.

۲۰. تنبل نباشیم!

۲۱. بیست و یک امین خوبی را رقم بزنیم:-)








۱۶:۱۱

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

به نام خدا

میگوید: خواب دیده ام که فلانی که خدایش رحمت کند، آمده بود پیشم. ازش خواستم که مرا نصیحتی کند!

گفت: سعی کنید پشت سر مردم حرف نزنید!

می گوید: از آن روز سعی می کنم کمتر حرف بزنم، تا کمتر غیبت کنم!

باباجان می گوید: حالا حتما باید فلانی بیاید توی خواب بهت بگوید؟! خدا و پیامبرش که قبل از آن بارها به طرق مختلف گفته اند!



**صندلی داغ**

۱۱:۳۸

پایان باز 96

یا مقلب القلوب

"..دعا بکنیم اگه عمری بود و رسیدیم به عید 97، وقتی به روزهای 96 نگاه می کنیم یه لبخند بزنیم به روزهایی که گذروندیم، کارهایی که کردیم و حرف هایی که گفتیم. و اگه قراره سفرنامه دنیامون توی 96 بسته بشه، اون لحظه آخر خدا لبخند بزنه به لحظه لحظه عمری که گذروندیم.."


تندیس بهترین اتفاق امسال که لبخندترین لبخند را بر لب می آورد، تعلق می گیرد به فاصله بین اینجا و اینجا! و تندیس زیباترین اتفاق و لبخندترین لبخند خدا، تعلق می گیرد به عشق خاله ش!

امسال خیلی زود گذشت! به خصوص شش ماه آخرش!

توی 96، مسیر زندگی به جاهای جدیدی رسید، تصمیم های جدیدی گرفته شد، آدم های جدیدی نقش پیدا کردند و طبقِ معمولِ همیشهِ تاریخ، منِ انسان معترف هستم که می شد بهتر از این عمل کرد!

97 می تواند پر از اتفاقات جدید و غیرمنتظره باشد!

در مسیر 97 به استراحت گاه های مسیر کمتر توجه می کنم، به پاره سنگ های بزرگ کنار جاده که جان می دهند برای نشستن، کمتر اهمیت می دهم!

دعا می کنم و دعا کنید که 97 سال اتفاقِ خوب باشد!


۰۹:۱۵

ما فقط همین را بلدیم!

به نام خدا

می گوید: روزی کسی از محله ای می گذشت، دو کودک را دید که یکی دست خالی و دیگری قرصِ نانی به دست، نشسته و گریه می کنند. 

از اولی پرسید: برای چه گریه می کنی؟ گفت: گرسنه ام.

از دومی پرسید: تو برای چه گریه می کنی؟ گفت: به حال بغل دستی ام.

رهگذر گفت: تو از نانت به او بده تا نه او گریه بکند و نه تو!

گفت: نمی توانم بهش نان بدهم ولی می توانم به حالش گریه بکنم!

۰۷:۳۶

پاییز رسمی چند روزی هست که شروع شده است

به نام خدا

بالاخره پاییز به رسمیت شناخته شد، همراه با گرد و غبار، همراه با سرماخوردگی. بعد از گذشت بیشتر از یک ماه از پاییز تقویمی، هنوز درگیر برنامه ریزی هستم. صبح ها شب می شود و شنبه ها جمعه می شود و ما هم در حال دوییدن دنبال دقیقه ها هستیم.
وسط تمام این دوییدن ها، حضور در جلسه دکتر نایبی، یک اتفاق خوب و حال خوب کن و انگیزه ساز بود.
هفته پیش بعد از چندمین شکست، گوشه ای کز کرده، زانو به بغل نشسته بودم و داشتم به تمام راه حل هایی که بعد از هر شکست، پشت سر هم ردیف می کردم و دوباره می رسیدم به همان نقطه همیشگی، فکر می کردم! راه حل جدیدی نداشتم، یا باید همان راه حل های قبلی را با اراده قوی تر پیش می گرفتم یا... .
به قول شرلوک، هیچ اتفاقی در این دنیا تصادفی نیست! آن ها که تصادفی بودن اتفاقات را باور دارند، چه زندگی کسل کننده ای می گذرانند!
در همین گیر و دار، پیامی روی گوشیم ظاهر شد که حاوی متن زیر بود:

"ناتوان ترین مردم کسی است که از اصلاح نفس خویش و خودسازی، عاجز باشد."

امام علی(ع)

۰۸:۲۷

من به پاییز پرازحادثه عادت ندارم

ماییم و نوای بی نوایی


پادشاه فصل ها پاییز:

تا جایی که یادم می آید، پاییز همیشه برایم کوتاهترین فصل سال بوده است. با اتفاقات کم رنگی که در خاطرم کم رنگ تر شده. با این حال دوست داشتنی هایش کم نیست: رنگ هایش، بارانش...

امسال در انتظار پاییز پر از اتفاق هستم. از جنس خوبش:-)


هم شاگردی سلام:

درحالی که جمع کثیری از دانشجویان، سال تحصیلی را آغاز نکرده و بوی ماه مهر اصلا به مشامشان نرسیده، ما نه تنها در کلاس حاضر شدیم و اساتید محترم نیز حضور به عمل رسانده و تدریس فرمودند، تکلیف و تمرین و پروژه هم تعیین کردند:|


به بهانه محرم:

حسینی بشوید نه هیئتی! زیرا اگر گرم هیئت بشوید حسینتان را آنگونه که خود دوست دارید و باب میلتان است می سازید و هرکس با میل شما مخالف باشد، می گویید با حسین(ع) مخالف است. ولی اگر حسینی باشید. هیئت و رفتارتان را بر مبنای حسین می سازید. هیئتی شدن کاری ندارد. کافیست ریش بگذارید و با پیراهن مشکی از این هیئت به آن هیئت بروید! حسینی شدن است که مشکل است. (آیت الله بهجت)


۱۲:۱۵

درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد است
و اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کند

آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد!
فقط
باهرصدایی برمیگردد


"یک نفر
کاش همین لحظه
همین جا فی الفور
برسداز ره و
حال دل من خوب شود.."

امضا:منتظراتفاقات خوب!


در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"‌
Designed By Erfan Powered by Bayan