سوال جا مونده از صندلی داغ!

به نام خدا






۱۶:۲۰
جناب دچار
۳۰ فروردين ۹۷ , ۱۷:۳۶
ترکی ت خوبه ها!

پاسخ :

صبح تا شب دارم به این زبون حرف میزنم!
آذری قیز
۳۰ فروردين ۹۷ , ۱۷:۵۶
عجب کامنت باحالی اقای دچار:)
فک کن به یه فرانسوی بگی وای چقدر خوب فرانسه حرف میزنی:))

پاسخ :

:-))))))
آشنای غریب
۳۰ فروردين ۹۷ , ۱۸:۱۴
چرا ما ترکا عجله داریم؟

ولی در کل عالی بود
از  جناب @آقاگل هم تشکر بابت انتخاب این شعر عالی

آخ گئجه لَـــر یاتمـــــامیشام
من سنه لای ، لای دئمیشم

یا مثلا 

گــاه تــوییوی یاده ســــالیب
من ده لی ، نای نای دئمیشم

ســونــــرا گئنه یاســه باتیب
آغــــلاری های های دئمیشم

(با اجازه از حورا)از  ایـــنجا هم با صدای خود استاد میتونید بشنوید


پاسخ :

خیلی سعی کردم تند تند نخونم! شاید چون حکومت نظامی داده بودم تو خونه برای ضبط صدا، بازم عجله ای شده!
آقاگل ‌‌
۳۰ فروردين ۹۷ , ۱۸:۴۳
خیلی این شعر و معناش خوبه.
شما هم خوب خوندید. ممنونم.
صدای استاد رو هم که آشنای غریب زحمتش رو کشید. 
من زیاد ترکی نمی‌فهمم. ولی دوست دارم یه وقتایی این شعر رو  دو سه بار پشت سرهم گوش کنم.

پاسخ :

خواهش میکنم.
قبلش می خواستم صدای استاد رو بگذارم و بگم آخه با وجود این صوت من بیام چی بگم واقعا؟!
ح. شریفی
۳۰ فروردين ۹۷ , ۲۲:۴۱
با اینکه آذری نیستم ولی خوب خوندید
حداقل با معنی می خوندید 😊

پاسخ :

لطف دارید.
معنیش رو میخواستم بنویسم. 

تو قاصد یارم هستی بنشین برایت چای اماده کرده ام

خیالش را فرستاده بس که من اخ و وای گفته ام

چه شبها که نخوابیدم و به تولالایی گفته ام

تو وقتی خوابیدی من به چشم هایم گفتم که ستاره ها را بشمارد

هرکس به توستاره بگوید خودم به تو ماه گفته ام

هرکس زندگی را شیرین بداند، بعد از تو من زندگی را تلخ می دانم

از هر زیبایی شاخه گلی گرفته و به توی زیبا هدیه داده ام

غروب خورشید وار تو را من مثل غروب ماه می دانم

سابق، زمستان را چو تابستان می دانستم ولی حالا تابستان را زمستان می دانم

گاها عروسی تو را به خاطر اورده و من دیوانه نای نای گفته ام

بعدا دوباره غمگین شده و های های گریه کرده ام

من سیاه بخت که عمر سپری می کنم آخ و و ای گفته ام

ح. شریفی
۳۱ فروردين ۹۷ , ۰۰:۲۸
تشکر بزرگوار 🌷

پاسخ :

خواهش میکنم.
آشنای غریب
۳۱ فروردين ۹۷ , ۰۱:۰۰
نه اصلا بد نیست ،سوء تفاهم نشه یه وقت
من خودمم هول میشم و یه بارم تو فایل صوتی از خانم معلم  (آذری قیز )دیدم  یجورایی عجله کردن احساس میشه:))
برا همین گفتم چرا ما ترکا عجله میکنیم.

در گنجور حاشیه های جالبی برا این شعر استاد نوشتن

یکی هم معنا نوشته

با اجازه اونم کپی میکنم (پر رو شدم هاااا مگه نه؟)

تو قاصد یارم هستی بنشین ، برایت چای گفتم بیارن ( کنایه از بیشتر موندن فکریار، صمیمی شدن )
خیالش را فرستاده، از بس که من اااخ و وااای گفته ام ( از روی ناراحتی و غم و غصه)
آخ که چه شبها که نخوابیدم و به تولالایی گفته ام ( در خیالم تو رو خوابوندم با لالایی گفتن )
و تو خوابیدی و من به چشمانم گفته ام ستاره ها رو بشمار ( کنایه از اینکه تو خوابیدی و من شبها در فکر تو خوابم نمیبره و ستاره ها رو میشمارم)
هر کس تو رو شبیه ستاره دونسته من که به تو ماه میگفتم (از بسکه زیبایی، اگر همه به ستاره تشبیهت میکردن، فقط من بودم که تو رو مثل ماه میدیدم- عشق زیاد )
بعد از رفتن تو، زندگی و حیات اگر شیرین هم بوده من تلخ میدیدم ( برا من تلخ بوده)
از هر زیبا رویی که میدیدم یه جایش رو شبیه تو میدیدم ( در زیبا رویان من دنبال نشانه ای از تو بودم که ببینم کجاش یا چه چیزش شبیه تو هست)
رفتن تو، مثل غروب خورشید بود اما من شبیه غروب ماه میدیدم (خودمو گول میزدم که مثل ماه غروب کردی و بعدش مثل خورشید طلوع خواهی کرد – میایی)
الان به تابستان، زمستون میگم. حال اینکه قبلا حتی زمستونها رو هم تابستان می گفتم ( زمانی که تو بودی، با گرمای وجودت زمستونها هم برام تابستون میشد)
گاهی خاطره عروسیت رو به یادم میاندازم و مثل دیونه ها نای نای (هلهله) میخونم ( در خیالم باهات جشن عروسی میگیرم)
بعدش دوباره عزادار میشم و با های های، گریه میکنم ( عزادارم بعد رفتنت و همش گریه هایی با آه و ناله سوزناک میکنم)
و دامانم مثل دریا پر میشه از اشک و اشک چشمانم همش مثل رودخانه جاری هستند
و چنین عمرم رو سپری میکنم و منه سیاه روز ، آخ میگم و واای میگم ( عمرم با اخ و وای و یاد غصه های تو میگذرد)



یه حاشیه هم من بگم؟
سننن ســـورا ، حــــیاته من
شـیرین دئسه ، زای دئمیشم

هم شما هم تو گنجور کلمه  «زای» رو  به تلخ معنی کردین
ولی به نظرم ما ترک ها وقتی میوه شیرین گندیده بشه بهش زای میگیم
معمولا هم در طالبی و خربزه و اینا به کار میبریم
مگه نه؟
میگیم زای شده
شهریارم به نظرم میخواد بگه اگرم زندگانی بعد تو شیرین باشه من بهش زای میگم 
حالا نظر شخضیه نمیدونم چقدر صحیح باشه


در ضمن شعر ارسالی تون به من در صندلی داغ هم خیلی زیبا بود . محظوظ شدم .

پاسخ :

اینم یه معنی دیگه برای شعر. دستتون درد نکنه.
خواهش میکنم.
هلما ...
۳۱ فروردين ۹۷ , ۱۳:۵۰
این شعر و این صدا خیلی دوست داشتنیه :)

پاسخ :

شعر که خیلی خوبه و تو هم خیلی لطف داری:-)
بیوکده biokade
۳۱ فروردين ۹۷ , ۱۶:۲۲
سوالای من هنوز مونده 

پاسخ :

طبق قانون بازی، هر صندلی فقط ۲۴ ساعت می تونه داغ بمونه:-))
بیوکده biokade
۳۱ فروردين ۹۷ , ۱۶:۴۴
من نمی دو نستم

حالا برگشت ندارع؟

پاسخ :

نه متاسفانه! 
سری بعد ان شاالله:-)
♫ شباهنگ
۰۱ ارديبهشت ۹۷ , ۰۶:۴۲
آفرین. خیلی خوب خوندی
بیا برو شبکه سهند

+ لهجه‌ت شبیه لهجۀ ماست

پاسخ :

:-))))) یه زمانی دوست داشتم رادیو رو. به مرور آرزوم از بین رفت.

بانوچـ ـه
۰۳ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۴۱
عالی بود ممنونم :*

پاسخ :

لطف داری^_^خواهش میکنم:-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد است
و اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کند

آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد!
فقط
باهرصدایی برمیگردد


"یک نفر
کاش همین لحظه
همین جا فی الفور
برسداز ره و
حال دل من خوب شود.."

امضا:منتظراتفاقات خوب!


در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"‌
Designed By Erfan Powered by Bayan