بالای منبر

به نام خدا

من معمولا ادم بالای منبر برویی نیستم. درواقع خودم که اینجوری فکر می‌کنم. خیلی وقت‌ها که برای شرایط پیش اومده طومار طومار حرف برای گفتن دارم، چیزی نمی‌گم چون زمان و مکان وشخص مقابل رو مناسب نمی‌بینم. ولی دو حالت هست که من در برابر هوس بالای منبر رفتن خلع سلاح میشم. یک: برای حالتی که شخص مقابل برای من بسیار عزیزه. و حالا داره اظهار ناامیدی و ناراحتی می‌کنه. اینجاست که بسم‌الله میگم و میرم بالای منبر تا به عزیزم روحیه بدم. و گاهی باید با چوب منو از منبر پایین بکشند. دو: وقتی که طرف مقابلم آدمی هست که از نظر من آدم موفقی هست. آدمی که فکر می‌کنم پتانسیل اینو داره که به کمال خودش برسه. و من به موقعیت و تواناییش می‌تونم غبطه بخورم، درحالی که اصلا دوست ندارم از این موقعیت عقب نشینی کنه و حتی بابت موفقیت‌هاش خوشحال می‌شم. وقتی چنین آدمی در برابر من حرف از ناامیدی و نتونستن بزنه، چشم روی همه چیز می‌بندم و برای خراب نشدن قهرمان یا الگو و یا یکی از معدود آدم‌های موفقی که می‌شناسم، بالای منبر می‌رم.
چند وقت پیش در موقعیت دو قرار گرفتم. جلوی کسی که سلام و علیک چندانی باهم نداریم و میزان هم‌صحبتیمون به طور میانگین حدود پنج شش کلمه در ماه هست. جلوی من حرف از ناامیدی، نتونستن و نشدن زد. منم سوییچ رو زدم و بسم‌الله. من اون لحظه فکر نمی‌کردم در مقابل کی دارم حرف می‌زنم. فقط داشتم تمام جملاتی رو که همواره در شرایط بحرانی برای خودم دیکته می‌کنم، بازگو می‌کردم.

البته چند روز بعدش، همون آدم چنان سخنرانی برای من ارائه داد که متوجه شدم، اون جایی که من فکر می‌کردم بالای منبر رفتم، در حقیقت چهارپایه‌ای بیش نبود!

۰۹:۱۱
آسـوکـآ آآ
۰۳ دی ۹۷ , ۱۰:۲۰
عجب :دی

پاسخ :

بله:-)
فرشته ...
۰۳ دی ۹۷ , ۱۴:۰۶
از این کرسی پایه کوتاه‌ها بود نه؟:))

پاسخ :

آره تقریبا:-)))
ابوالفضل ...
۰۳ دی ۹۷ , ۱۵:۲۸
من اینجور وقتا همراهشون می‌شم ولی بیشتر گوش می‌دم تا با حرف زدن خالی بشن و خیلی وقتا هم اینجوری خودشون راه حل پیدا می‌کنن.

پاسخ :

طرف من به نظر میومد منتظر یه هل دادن بود که بره طرف کاری که میخواد انجام بده.
جناب منزوی
۰۳ دی ۹۷ , ۱۹:۰۶
بنده خدا لابد رفت کتاب خوند :)
اگه منبر رفتنش خوب بود پس چرا از ناامیدی حرف زد؟

پاسخ :

نه رفته بود تحقیقات میدانی:-))
قبل از تحقیق ناامید بود. رفت تحقیق کرد، خوب شد:-)
نسر ین
۰۳ دی ۹۷ , ۲۰:۰۹
حقش بودی اون چهار تا استخون رو هم نشونش میدادی :))

پاسخ :

:-)))
من هنگ کرده بودم
yasna sadat
۰۴ دی ۹۷ , ۱۰:۵۲
بعضی وقتا چهار پایه بیشتر به کار میاد تا منبر امیدوار باش:))

پاسخ :

اصلا می‌فرمایند: کم گوی و گزیده گوی^__^
حسین
۰۵ دی ۹۷ , ۱۱:۵۴
وابستگی یعنی میخواهمت چون مفیدی
دلبستگی یعنی میخواهمت حتی اگر مفید نباشی . . .

پاسخ :

لابد دیگه:/
شرف الدین
۱۶ دی ۹۷ , ۰۳:۲۶
من اگر کسی بخواد برام منبر بره شاکی میشم! :))



یه ضرب المثل جالب:
یه بار یکی میخواست بگه من خودم این راه رو تا آخرش رفتم، گفت ما اینو منبرش رو رفتیم، پاکتش هم گرفتیم! :))

پاسخ :

البته منظور از بالای منبر رفتن، نصیحت کردن نیست
منم خیلی وقت‌ها از سر لجبازی وقعی به این منبرها نمی‌نهم:/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد است
و اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کند

آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد!
فقط
باهرصدایی برمیگردد


"یک نفر
کاش همین لحظه
همین جا فی الفور
برسداز ره و
حال دل من خوب شود.."

امضا:منتظراتفاقات خوب!


در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"‌
Designed By Erfan Powered by Bayan