یاشاسین!

به نام بالاترین


=>>می شود می توانیم!



بعدنوشت=>پیشنهادطوری!

۱۵:۴۶

?How we can have a good presentation

به نام همیشه همراه


* روز ارائه، یک دفعه تصمیم نگیرید، مقنعه ای را که درگذشته بهتان می آمد و خیلی وقت است سرتان نکرده اید، سر کنید. و سعی کنید چند روز قبل این تصمیم را بگیرید و چند روزی را در مجامع عمومی با آن سر کنید! چرا که ممکن است، ساعت هفت صبح، مقنعه بخواهد با شما لجبازی کند؟!


**در حین ارائه بدانید و آگاه باشید که کسی قرار نیست از غیب برسد و اسلایدهای شما را به جلو بزند. و شما باید انگشت اشاره را روی دکمه Enter فشار دهید تا اسلاید بعدی ظاهر شود!


***اگر تصمیم دارید، سه اسلاید را بدون گفتن کلمه ای یا توضیحی رد شوید، قبل از ارائه آنها را delete کنید! چرا که احتمال می رود، لپتاپ دقیقا روی آن سه اسلاید متوقف بشود و جلو نرود! و شما بعد از چندین و چندبار کوبیدن دکمه Enter در برابر چشمان متعجب حضار، آن اسلایدهارا پشت سر بگذارید!


****وسط نطق شیرین تان، به هیچ وجه به آقاپسرموبلند عینکی که در یکی از صندلی های تهِ کلاس نشسته و در حالی که به شما زل زده و دهانش را در حد توان گشاده و خمیازه می کشد، توجه نکنید!

و حتی به بغل دستی اش که سر در گوشی کرده و شانه هایش از شدت خنده می لرزد، اهمیتی ندهید!


*****و در پایان با صرف نظر از تلفظ غلط "بوروزرسانی" در عوض تلفظ صحیح "بِروزرسانی" و تلفظ "آنمارک" در عوض "دانمارک" و هم چنین تلفظ ثقیل عبارت "دانشگاه ساسکس انگلیس" ، با خوشی و خرمی سر کلاس بعدی حاضر شوید و متن پستی را با عنوان "?How we can have a good presentation" آماده کنید!


#موفق باشید:))

۱۸:۴۵

خواب دیدم نیستی تعبیر آمد میرسی

به نام دوست ترین


شب نیمه شعبان باشد و باران ببارد و خبر خوبی بشنوی!

عید مبارک و التماس دعای بسیار زیاد!


۱۱:۰۷

اصلا من را چه به این حرفها؟! خودش پیش آمد!

به نام خدا

چند روز پیش پدرجان سوار تاکسی بود، و شخص دیگری هم که ازقضا عضو شورای شهر بوده و هست، کنار خیابان برای تاکسی دست بلند کرده و راننده بعداز پرسیدن مسیر گفته است: مسیرم از راه دیگری ست! وسوارش نکرده است! و آن شخص که عضو شورای شهر بوده و هست گفته: دور، دورِ ما هم می شود!! و پدرجان هم گفته: دور، دست شما افتاده که اوضاع اینگونه است!

حالا چندین سوال و علامت های تعجب!!

که مگر وقتی شورا بودند و حالا که هستند؛ دور، دستشان نبوده؟! اصلا این چه وضع تبلیغات است در آستانه انتخابات؟! مگر نه اینکه حالا باید خوبی هاشان را رو کنند تا رای بیاورند؟!

=> یا این جناب مطمئن است که قبول می شود و نیازی به تبلیغات و ظاهرسازی بازی ندارد! و همانطور که عضو شورا بوده و هست، باز هم قرار است باشد! یا میخواهد بگوید، این منم و این مَنِشَم، و شما باز هم به من رای میدهید و باز هم هر بلایی سرتان بیاید، حقتان است! و یا...خدا میداند!

از این سوال که بگذریم، سوال دیگری هم هست و آن اینکه، جنابشان که عضو شورا بوده و هست و مثل اینکه قرار است باشد، مگر ماشین شخصی ندارد که کنار خیابان برای تاکسی دست بلند میکند؟! راستش از اهل شهر و مسئولین پایتخت که پنهان نیست از شما چه پنهان[!] می گویند همین شخصی که عضو شورا بوده و هست و مثل اینکه قرار است باشد، دستشان به لوزالمعده شان میرسد! و عجیب است اگر ماشین شخصی نداشته باشند! حالا یا خواسته است، ایام نزدیک انتخابات در میان مردم باشد و بگوید: من هم از مردمم! که اگر هدف این بود و درست کردن ابرو، چشمش را هم زد و کور کرد! و یا اینکه خبر رسیدن دستشان به لوزالمعده خبر کذبی بیش نیست، و ایشانی که عضو شورا بوده و هست، نتوانسته دستش را به لوزالمعده برساند، خاطرش مکدر شده و آمده تا بگوید، اینبار دورِ اوست که دستش را به لوزالمعده برساند و دست ما را در پوست گردو بگذارد!

البته در یک حالت خوشبینانه می توان گفت، ایشان طرفدار هوای پاک است و از وسایل حمل ونقل عمومی استفاده میکند، باشد تا درسی برای شهروندان باشد!

درون جان* می گوید: نه دورِ توست و نه دورِ اویی که عضو شورا بوده و هست و مثل اینکه قرار است باشد! دور، دورِ اساتید است و فصل، فصلِ امتحانات. بنشین سر درس و مشقت!


*همان صدای درونم!

۲۰:۱۶

از هر دری سخنی

به نام خدا


1. - اختلال رو چطوری می نویسند؟                                                                                      

    - الف، خ [اندکی مکث میکند] با خ حمید!                                                                          

    - با ت دونقطه نوشته می شه؟                                                                                      

    - خ دونقطه؟!!


2. بهش میگم بیا از الان چندتا عکس بگیریم و تمرین کنیم برای مسابقه بعدی! میگه واقعا تو دوباره روت میشه شرکت کنی؟! :/                                                                                            

خب من باید باشم که برنده نشم تا یکی دیگه برنده بشه! دی:

     عکس ازمهسا:

       


3. بعد از کلاس منتظر نیلو بودیم که از استاد اشکال هاش رو بپرسه و بیاد! کارت اتوبوسم رو برداشتم، بگذارم تو جیب مانتوم که دستم به یه چیز گردی تو جیبم خورد!و...[سکانس چندساعت قبل: بعد از نماز مُهر رو گذاشتم تو جیبم که تو آینه خودم رو چک کنم و کفشامو بپوشم و بعد مُهر رو بگذارم سرجاش! ولی یادم رفته و مُهر نمازخونه مونده تو جیبم!] بدو بدو رفتم نمازخونه، ولی درش قفل بود! (ساعت: 17:45) 

خواستم بدونید، گذاشتن بیت المال تو جیبمون و اینکه بعدش یادمون بره پسش بدیم، خیلی راحته!


4. خاتون گیس گلابتون رو که یادتونه! مسابقه روز پدر رو هم که یادتونه! منم که پنجم شدم!(شما بخونید از آخر اول شدم!) جایزه ام رسید!^__^




بعد نوشت**تسلیت! خدا به خانواده هاشون صبر بده:(

۲۰:۴۴

شعر سفارشی*باتشکر از هانس شنیر*

به نام دوست


"هانس شنیر" یک اتفاق خوب رو خلق کرده و اون هم اینه که توی این پست موسوم به پروژه شعر از دوستان خواسته کلمات پیشنهادیشون رو مطرح کنند تا باهاشون شعر بنویسه!

بنده "اتفاق خوب" رو پیشنهاد دادم و...


*به شکوفه های گیلاس نگاه کن

پروانه ها

گل ها

نحوه ی اتصال نور به زمین

 

به سپیده دم نگاه کن

جانت را در جان چه کسی ریخته ای؟

که شب  را در سرت ریخته است؟

و  ستاره ها در قلبت

خاموش نمی شوند؟

 

تو

در انتظار اتفاق خوبی بودی

چراغ ها اما خاموش ماندند

و کسی برای نجات تو

دستانش را دراز نکرد

 

پس برخیز

تکه های قلبت را

کنار یکدیگر بگذار

آدم های خوب را در آغوش بگیر

و مگذار یاد کسانی

که در دره ها رهایت کردند

تا قله ها بر قلبت سنگینی کند

 

به شکوفه های گیلاس نگاه کن

اردیبهشت آمده است

شاید این بار

دستان گرمی

قلبت را لمس کنند

دستانی که معنای عشق را می فهمند *



**اگر دوست داشتید، حتما این اتفاق خوب رو تجربه کنید!


۱۴:۵۰

بعداًفهمیدم هفته زمین پاک هم هست!

به نام خدای زمین و زمان

در راه برگشت به خانه بودم و درحال پردازش برنامه های روزانه وهفتگی و... . نزدیک کوچه مان که رسیدم، پسرکوچولویی را درحالی که با جلد بستنی چوبی اش درگیر بود، دیدم. مردی هم(احتمالا پدرش) همراهش بود. آن مردِ احتمالا پدر کمی بی حوصله واخمو بود. البته دیدن آدم های این شکلی در محله مان عجیب نیست. چراکه محله ما دست کمی ازدهکده پزشکان ندارد! و چه کسی را دیدید که خوش و خرم و بالبی خندان به مطب دکتر و داروخانه و آزمایشگاه و... مراجعه کند. البته جزآنها که منتظر عضو جدید و کوچک خانواده شان هستند!

کجای قصه بودیم؟!...آهان! واما بستنی چوبی پسرک! بالاخره پسرک جلد بستنی اش را کَند و آن را روی زمین انداخت!..بله درست خواندید. جلد بستنی را روی زمین انداخت!! و درست آن لحظه ای که انتظار داشتم، آن مردِ احتمالا پدر تذکر بدهد و یا خودش آن را از روی زمین بردارد، بی اعتنا گذشت! و من گذاشتم پای بی حوصلگی و مشغولیت فکریش!

و اما اینجانب، در طیِ یک حرکت قهرمانانه، طبیعت دوستانه، شعارانه، شهروندانه،[صدای درون:«والبته ریاکارانه!» (شوخی میکنه*__*)] خم شدم و زباله مذکور را از روی زمین برداشته و داخل سطل زباله ای با برچسب"خدمات شهرداری منطقه 8" انداختم!

*روز بعدش هم فهمیدم، هفته زمین پاک است!

۲۰:۴۳

درانتظار اتفاقات خوب

به رسم محبت به نام خدا..

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد است
و اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کند

آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد!
فقط
باهرصدایی برمیگردد


"یک نفر
کاش همین لحظه
همین جا فی الفور
برسداز ره و
حال دل من خوب شود.."

امضا:منتظراتفاقات خوب!


در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"‌
Designed By Erfan Powered by Bayan